السيد الخميني

189

شرح دعاء السحر ( موسوعة الإمام الخميني 42 )

6 - فهرس الأشعار عنقا شكار كس نشود دام بازگير * كانجا هميشه باد بدست است دام را 126 ما عدمهاييم هستيها نما * تو وجود مطلق وهستى ما 125 5 ، 6 جاءت سليمان يوم العيد قبرة * أتت بفخذ جراد كان في فيها ترنمت بفصيح القول واعتذرت * إنّ الهدايا على مقدار مُهديها غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است 14 تو را ز كنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است 13 ، 160 وفي كلّ شيء له آية * تدلّ على أنّه واحد 159 ليس من اللَّه بمستنكر * أن يجمع العالم في واحد 160 نظري كرد كه بيند به جهان صورت خويش * خيمه در آب وگل مزرعهء آدم زد 131 129 مدعى خواست كه آيد به تماشاگه راز * دست غيب آمد وبر سينهء نامحرم زد عقل مىخواست كز آن شعله چراغ افروزد * برق غيرت بدرخشيد وجهان برهم زد 68 جمله عالم زين سبب گمراه شد * كم كسى ز ابدال حق آگاه شد همسرى با أنبيا برداشتند * أوليا را همچو خود پنداشتند گفته اينك ما بشر ايشان بشر * ما وايشان بستهء خوابيم وخور اين ندانستند ايشان از عمى * هست فرقى در ميان بىمنتها 158 بشنو از نى چون حكايت مىكند * از جداييها شكايت مىكند